سلام

اول از همه بگم قرار بود این پست و هفته پیش بزارم ولی باید تشکر بکنم از تنبلی که اجازه دادن من از برکاتِ حظورشون بهرمند بشم :D

با آقای حسامی(دبیر منطق) درس داشتیم و قرار بود از ما امتحان بگیرن، زمان موعود فرا رسید، رفتیم توی نمازخانه و هر کدوم با فاصله ای نشسته بودیم که برای تقلب باید اس ام اس میدادیم بهم، دو تا سوال و گیر کردم، طبق معمول گوشی رو در اوردم و عکس هایی که از گام به گام گرفته بودم و اوردم بالا...

چشمتون روز بد نبینه[آقای حسامی یک عینکی داره که اصلا معلوم نمیشه داره به کی نگاه میکنه، طوری که مردمک چشمش دیده نمیشه] برای همین من نفهمیدم که داشت به من نگاه میکرد گوشیم رو گذاشتم روی برگه تازه داشتم مینوشتم که دیدم، جلو نور گرفته شد، بالا سرم و دیدم... ای کاش نمیدیدم... بعله آقای حسامی بود، گوشی رو ازم گرفت امتحان که تموم شد، رفتم پیشش...

من: آقای حسامی ببخشید آقا غلط کردیم آقا...

حسامی: آقای اشرفی من از شما توقع نداشتم این چه کاری بود؟؟ نمرت صفر گوشیت رو هم تحویل آقای عابدیان(معاون و دبیر ادبیات) میدم.

من: آقای حسامی دیگه تکرار نمیشه به خدا هیچی اصلا تقلب نکردم(واقعا هم هیچی ندیدم آخه وقت نشد)

حسامی: باشه حالا بهت صفر نمیدم ولی به آقای عابدیان میگم.

من: آقا لطفا به آقای عابدیان نگید... بعد زنگ میزنه به خونه، اونجا داستان میشه.

حسامی: باش حالا برو...

من: آقا ببخشید آقا....

حسامی: واستا ببینم چی نگاه میکردی...

گوشی رو در اورد روشن کرد عکس ها رو رد میکرد همش هم عکس کتاب بود:))

حسامی با حالت خنده: بیا بگیر، دیگه تکرار نشه هاااا

من: آقا خیلی گلید، مرسی آقا مرسی

(انصافا دمش گرم همه دبیرای روحانیمون باحالن)

منبع : یک جای دنجلو رفتن تقلب
برچسب ها : حسامی ,آقای ,عابدیان ,نمیشه ,تقلب ,گوشی ,آقای حسامی ,آقای عابدیان ,دیگه تکرار